میخواره عاقبت بخیری بوده ست

راهب خم باده پیر دیری بوده ست
پیمانه حریف گرم سیری بوده ست
این مشت گلی که گشته خشت سرخم
میخواره عاقبت بخیری بوده ست

راهب اصفهانی علیه الرحمه

هوای میکده کوی یار باید کرد

هوای گلشن و هم گلعزار باید کرد
برای درد خماری قمار باید کرد

سر سجود بباید به آستان رضا
هوای میکده ی کوی یار باید کرد

جلال نصر اصفهانی

ستبر سینه سیه مو


 

درشت پنجه, قوام تن ستبر سینه سیه مو
بگو که اشهد ان لا اله الا هو…

جلال نصراصفهانی

گوارایت باد

ابن عباس می گوید: روزی امیر مومنان علی علیه السلام آب نوشیدند, پس پیامبر اکرم سجده نمودند.
به حضرت عرض شد: یا رسول الله چرا سجده نمودید؟
حضرت فرمودند: هنگامی که علی آب نوشید, خداوند تبارک و تعالی به او خطاب نمود:
ای  ولی و حجت من بر مخلوقات و امین من بر بندگانم, گوارایت باد….

القطره ۱/۱۲۳, مشارق الانوار:۱۷۴ و بحار الانوار: ۵۷/۷۳

صد و ده کاسه شراب

  دوش پیری ز جانب خمّار

آمد و گفت کاسه را بردار

ساکت و سر به زیر و رند خموش

صد و ده کاسه ی شراب بنوش…

جلال نصر اصفهانی

نان و آب من است

بدان “یا علی” نان و آب من است
شراب من است و کتاب من است

تو ای غم مرا لحظه ای وا گذار
که امشب شب بوتراب من است

چنانی که من مدح او می کنم
عذاب الهی عقاب من است

که این “یا علی” “یا علی” “یا علی”
گناه من است و ثواب من است

به میزان و محشر چو وارد شوم
همین “یا علی” ها جواب من است

علی ربـه و علی دینه …
یقینا بدان در حساب من است

توای غم مرا لحظه ای وا گذار
که امشب شب بوتراب من است….

جلال نصر اصفهانی

توصیف میکده

IMG_11943660577568

ای دل بس است

دمی فارق از خیال, و جام طهور باش……حق میدهم به تو…دیدار گنبد نجف و صحن حیدر و …حق میدهم به تو اما صبور باش…تصویر لحظه ی خوش دیدار کوی یار…..آن لحظه ی سلام… آن اشک مستدام… بوی خوش شراب از موی بوتراب……..آن حالت خراب… یک بوسه بر زمین, و رخصت ز اولیا …ایوان مطّلا, یک خمره ی بزرگ, لبریز از شراب….مستی بی حساب…

حق می دهم به تو…

بالای میکده, بر سردرش زده….حی علی الدخول! مخمور می زده…

اذن دخول من:
صل علیک یا مولای پرده پوش……..رخصت بده مرا ای پیر می فروش……آوای دلکش: داخل شو و بنوش
حق می دهم به تو…
وارد که می شوی…….مستان به گرد هم,مژگان و دیده نم……..خَمّار در میان,احکام می پرست,انشا کند به مست
مخمور با نشاط… او مدح میکند…..بر پیر می فروش……..مستان منگ و مات…..خون در رگانشان,چون می به خمره ها….سخت آمده به جوش…
مستان منگ و مات.. هو هو کنان به ذات…….اندر جواب آن مخمور با نشاط
حق میدهم به تو…
در داخل حرم, ساقی نشسته است….”آدم” به مستی و”نوح نبی” خمار …..اطراف او پر از,کاسه شکسته است…
مستان به گرد او, طوف خدا کنند…
یک کعبه ی غریب…یک حالت عجیب….شباک باده خیز….. می میچکد از آن انگور های ریز…
حق می دهم به تو…زان باده ی کهن, مست اند مرد و زن
 یک جرعه زان سبو, بَد مست خورده است……مرتد شده زدین, گشته علی پرست…
در کنج میکده,بد مست می زده……با هوش آمده!!!!! بر دوش می رود…
آن سوی میکده , پیر قدح به دست…فریاد میزند: کای ساقی گرام؛ انی رایتک, فی مجلس الالست…مستان به یک صدا, قالو بلی کنان…در سجده ی سپاس…..بر خالق الست….
در سر هوای آن, میخانه مانده است…
حق می دهم به تو ,ای قلب بی قرار….
حق می دهم به تو…
لا یمکن الفرار…
جلال نصر اصفهانی

شراب باید باشد !

      در خانه ما شراب باید باشد                 سودای سری خراب باید باشد

یعنی که به دیوار و در و چینه ما                    عکس رخ بوتراب باید باشد…

   جلال نصر اصفهانی

یادم آمد بزم اول, بزم بابای شبیر

باز امشب یاد رویت… یاد مویت..
یادم آمد مجلس اول که بشکستم سبویت…
یادم آمد بزم اول بزم بابای شُبیر…
شعبه ی یک, باده اعلا, می شفا بخش و حرم خالی زغیر….
در خیال آن شراب کهنه میگویم مدام:
صحن و ایوان نجف….. یادش بخیر…

به پشت درب این خانه یتیمانند و سائل ها

برای شب بیست و یکم رمضان…

                                                       11707645_853725661371237_7099862087821920615_n

شکسته خمره ساقی، چراغ میکده خاموش
رخ ساقی شراب آلود و می میریزد از گیسوش

ز هم پاشیده شد ارکان مستی و جنون امشب
شده میخانه خون آلود و پیر میکده مدهوش


الا ای پیر میخانه شرابی نو به ساغر کن
علم کن قد و قامت را، تو مرد خیبری، بخروش


به پشت درب این خانه یتیمانند و سائل ها
“الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناول ها”

جلال نصر اصفهانی